داستان کوتاه آخرین نامه ات به دست من نرسید
-
تاریخ: 1392/1/16 ساعت: 19:00
این داستان واقعی نیستشب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست.میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشتهدر را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شهمامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش ...
داستان کوتاه پروانه
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده درپیله نگاه کرد.سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد. آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد.پروانه به راحتی ا...
داستان کوتاه پنج دقیقه
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند.زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می رود پسر من است .مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی میکرد اشاره کرد .مرد نگاهی به ساع...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
966999999666999999669966669966699996669966669999969999999969999999969966669966996699669966669999669999999999999996699666699699666699699666699996666999999999999666669999666996666996996666999966666699999999666666669966669966669969966669999666666669999666666666699666669966996699666699996666666669966666...
خاطرات خنده دار
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
یه دفعه هم با دوست بابام رفتیم مسافرت یه دختر 10 ساله داشتن.بعد من و غزاله و بقیه تصمیم گرفتیم پیتزا بخوریم..یهو بابای این دختره درومد گفت تو پیتزا نخور پوستت خراب میشه :|آب انار بخور :|من رفتم افق..... یکی از تفریات سالمم وقتی بچه بودم این بود که از تلفن خونمون به شماره خودمون زنگ بزنم. بعد صدای یه...
فک و فامیله داریم
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
تو خونه ی ما،وقتی که اتفاقی میوفتهمامانم وقتی خرابکاری میکنه:اه دختر ببین چیکار کردی!!!بابام وقتی یه کاریو اشتباه انجام میده:اینقدر حرف زدی حواسم پرت شد(حتی منم نباشم میگه کار منه)>>>البته الان که نیست دلم واسه همینشم تنگ شدهخواهرم وقتی امتحانش کم بشه:تقصیر توئه هی گفتی بیا فلان چیزو بگو و بنویس و.....
داستان دو برادر مهربان
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ول...
خاطرات خنده دار
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
دیروز سوار واحد شدم. دوتا گودزیلا جلو من نشسته بودن...یهو متوجه شدن نه بلیط دارن نه کارت بلیطیکیشون گفت:موقع پیاده شدن من میرم حواس راننده رو پرت میکنم تو صدای تیک تیک (صدایی که موقع کارت زدن شنیده میشه) دربیار ... بعدشم زودی فرار کن یعنی هوش و استعدادشون تو دیوار به مرگ خرزو خان همین الان که امدم چ...
فک و فامیله داریم
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
ســـرشبــی کنار بابام نیشســـم گوشــــیش رو میـــزه برداشتــــــم مــن : بابا بــده ببینـــیم چـــــی داریـــی تو فـــُـون تــبــابــام: نکـــن بــابــا سیستــــمش بــهم میخــــوره مـــن : عــه پــَ اینــــام سیســــتم دارن ؟؟؟؟!!!!!بــابـــام : د کـــی انــــدرویــــید 4 سیستمشــهمـــن : wow دمتـــ...
داستان کوتاه درد عاشقی
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارو نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزانداولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بودمثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه...
خاطرات خنده دار
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
آقا ما یه کتابخونه داریم تو دانشکده که یه دستشوئی هم بغلشه!قبلا رو درش نوشته بودن آب قطع است!!!بعد کاغذشو عوض کردن نوشتن آب ممکن است قطع باشد!!!!!!آخه بعضیا میرفتن تو وقتی میومدن بیرون با پاهای به عرض شونه باز راه میرفتن!!!حالا همه ی اینا به کنار وارد دستشوئی که میشی نوشته سکــــــــــــــــــــــــ...
سال نومبارك
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
لحظه ای که سال تحویل می شهتنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنیکاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشهتا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونهسال 92 مبارک
دیوانه نیستم !
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
دیوانه نیستم !دوستت دارم ، باورم کن . . .زیباست ، لحظه های ِ خوش ِ دوست داشتن ِ کسی که ، حتّی نیست !
جدا
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
ما که رفتیم حالا تو میمونی و عشق جدیدمیدونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید
از یه جایی به بعد
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
از یه جایی به بعد آدم دیگه دوست نداره همه چی درست بشه !دوست داره همه چی تموم بشه . . .
صندوق صدقات
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
صندوق صدقات نیست دل من که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای . . .
....
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار ، نیمه گم شده ات را کامل بیابی . . .
گم شد . . .
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
من نمی دانم چرا هر کسی را صدا کردم !هرکس را دوست داشتم !ناگهان در خم کوچه گم شد . . .
یادگــــــار توست . . .
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
قلبم درد میگیرد و من لبخند میزنم !یادگــــــار توست . . .
سینه ای پر از درده !
-
تاریخ: 1392/1/3 ساعت: 19:48
من هم مثل خیلی از عاشق ها از تو یادگاری دارم ولی یادگاری من با بقیه فرق داره ؛ یادگاری من از تو سینه ای پر از درده !