صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
اينجا همه چيز درهمه
درباره سایت
آخرین مطالب
نیاز به نویسنده
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
جوک جدید
جوک جدید
جوک جدید
توهین به مقدسات
افتخارت استقلال
امکانات وب
داستان کوتاه عشق
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند
شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.
بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند.
زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”
ثروت جواب داد:
برچسب:
نویسنده: هادی عبدالهی
تاريخ: جمعه 16 فروردين 1392 ساعت: 19:00
صفحه بندی
آرشیو مطالب
مرداد 1392
ارديبهشت 1392
فروردين 1392
آذر 1391
اسفند 1391
پيوندهای روزانه
خرید ارز دیجیتال
تحصیل در انگلستان
تحصیل در انگلستان
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
تحصیل در اسپانیا
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
خرید لایسنس نود 32
تبادل لینک با ما
بیت کوین
هاست ایمیل
مشاوره سئو
مشاوره سئو
تحلیل رایگان سئو سایت
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه