خرید بک لینک
مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن ،دوستم هم جوگیر میشه کار کنه. بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینهچند تا بطری آب هست ، در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه وهمه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...

خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا واونایی که هنوز مونده بودن خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم وخواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ،به هر کس یه کم میرسه....

تازه می فهمه چه گندی زده...

زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو ازآب پر می کنه و میزاره سر جاشون ، دوستم می گفت : باید بودی موقع خوردن آب میدیدیفامیلامونو.... همه از آب لوله کشی شفا می خواستن.. !!!

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29

صفحه بندی